X
تبلیغات
دوســـــــــــــتت ندارم








دوســـــــــــــتت ندارم


هنوزم چشمای تو مثل شب های پر ستارست ....

           هنوزم خاطره هات برام مثل عمر دوبارست ... 

                  هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه ... 

                         هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه ...

       اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره .... دیگه دیره ...

اما افسوس تورو خواستن دلم اروم نمیگیره ...

هنوزم مثل قدیما وقتی چشماتو میبندی ... از تو ارامش میگیرم هنوزم وقتی میخندی 

   هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه ... 

                         هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 14:5 توسط مهدی|




دوستت دارم هایت را به رخم نکش ... گوش هایم پر است از این حرف ها .... 



بـــراي بـــعضي دردها... نـــه مي توان گريــــه کرد ، نــــه مـي توان فريـــــــــاد زد ... !


بــــراي بـــــــــــعضي دردها ...فـــــقط مي توان نــگاه کرد و بي صدا ، شـــــــــکــــــــــســـــــــت ... 



میان مشغله ها گم شدم اما دلم برای هوایت همیشه بیکار است 



نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:21 توسط مهدی|





ای مادر مهربانم ... ای زیبا ترین مخلوق دنیا ... اسمانی میشوم وقتی نگاهم میکنی 

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 18:56 توسط مهدی|




آوای مبهم سکوت در ذهنم نجوا می کند... 

سکوت تنها واژه ای ست که به اندازه ی بی نهایت ایهام دارد... 



آن روز ها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختن و این روز ها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند  ... 

آن روزها مال باخته می شدی و این روز ها دلباخته ...



گاهی عمر تلف میشود به پای یک احساس ....

گاهی احساس تلف میشود به پای عمر...

و چه عذابی میکشد کسی که هم عمرش تلف میشود و هم احساسش ... !!!


نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 18:52 توسط مهدی|





با یک فنجان چای هم میتوان مست کرد اگر به سلامتی تو باشد .... 



نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 18:22 توسط مهدی|





اگه با تمومه درخت های دنیا نردبون بسازی بازم دستت به سقف دلتنگی هام نمیرسه ... !!


دلم گرفته از اونایی که میگن دوستت دارن ولی معنیشو نمیدونن ....

             از ادم هایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستند .....

                          از اونایی که زیره بارون برات میمیرن ولی وقتی افتاب شد همه چیز یادشون میره ...



دنیا ...! بازی هایت را سرم اوردی ... گرفتنی ها را گرفتی ... دادنی ها را ندادی ... حسرت ها را کاشتی ... 

زخم ها را زدی .... دیگر بس است .... 

                                               چیزی نمانده بگذار بخوابم ... محتاج یک خوابم 



نگاهم کرد پنداشتم او  دوستم دارد ... 

              نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق یافتم  ...

                               نگاهم کرد بعد ها فهمیدم  فقط نگاهم کرد ....


یک وقت هایی هست بس کارو بی حوصله گوشه ای نشسته ای و زندگیتو فقط مرور میکنی و بعدشم با یک

 لبخند میگی به سلامتی خودم که این قدر تحمل داشتم 


وقتی شیر طعمه اش را با امدن لاشخور ها رها میکند ترسی ندارد .... بلکه باورش این است طعمه ای که

 چشم لاشخورها بدنباله اوست ارزشه خوردن ندارد ....

نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 13:33 توسط مهدی|



ﻫـﺮ ﻛﻲ ﺑﺎ زﻣﺰﻣﻪي ﻋﺸﻖ دو ﺳﻪ روزي ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺷد ......ﻋـﺸﻖ اون ﺑـﺎﻋـﺚ زﺟﺮ ﻫـﻤـﻪي دﻗـﺎﻳـﻘـﻢ ﺷـﺪ

اوﻧﻜﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮد و ﻋﻤﺮي از ﺟـﺪا ﺷـﺪن ﻣـﻴﺘﺮﺳﻴـﺪ ........ دیدی از اولش چگونه پابند عشقش بود


دیگر نمیگویم گشتم نبود نگرد نیست ... اتفاقا گشتم بود ولی ماله من نبود ... شاید ماله او باشد


خدایا یک مرگ بدهکار و هزار ارزو طلبکار ... خسته ام ... یا طلبم را بده یا طلبم را بگیر



برای شنیدن تو که هیچوقت برام حرفی نداری

باید بمونم اینجا ، شاید یروز بیای ببینی

تمام روزام ....مثل هم ..... مثل همیشه .......


به پشت سر نگاه میکنم شاید هنوز کسی مرا دوست داشته باشد اما افسوس همه منتظر رفتن من هستند


من از کوی کوی تو بیرون نروم  . پای خیالم ....

چه برانی چه بخوانی .... چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی

نه من انم که برنجم ... نه تو انی که برنجی
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 22:36 توسط مهدی|



ایـن دیـوانگیـست ...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه

خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم


ایـن دیـوانگیـست ..

 که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه

یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم


این دیوانگیست ... 

که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه

در زندگی با شکست مواجه شده ایم


ایـن دیـوانگیـست ..

 که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه

یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است



این دیوانگیست ... 

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه

یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم




این دیوانگیست ...

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه

در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم




به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم و به یاد داشته باشیم که همیشه

شانس های دیگری هم هستند

          دوستی های دیگری هم هستند

                   عشق های دیگری هم هستند

                                  نیروهای دیگری هم هستند

      و افق های بهتری هم هستند .... 

نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1391ساعت 13:35 توسط مهدی|




مطالب پيشين
» شب پر ستاره
» بعضی درد ها
» 
» عمر تلف
» فنجان چای
» نگاه
» خیال
» دیوانگی
» بی قرار
» فراق
Design By : ParsSkin.Com